دیگه بزررررررگ شدماااااا
وقتی مامان گفت بلیط داریم بریم سفر برعکس دفعات قبل بی تابی نکردم
نگفتم نرو
نگفتم واسه غذا پختن چکار کنم (با وجودی که به 1 علاقه دارم ولی
وقتی مامان آشپزی می کنه من تنبلم)
اصلا هیچی نگفتم سکووووووت!
هر چند ته دلم یه کم ناراحت بودمو واسه پختو پز برنامه ریزی می کردم
که چی بپزم
ولی خب احساس می کنم نسبت به قبلنا صبورتر شدم
در کل از صب ساعت هفتو نیم بیدارم
بعد عازم شدنشون که ساعت نه و نیم بود افتادم تو آشپزخونه
تا ساعت دوازده اونجا بودم خوبه حالا فقط یه برنج پختمو یه خورشت قیمه
فریز شده مامان پز گرم کردما ولی خب یه سری کارا توی آشپزخانه باید
انجام می شد که انجام شد
عصر هم پیاده رویو خرید ملزومات غذای شام امشب و ظهر فردا
بعد از یکساعت پیاده رفتن از ساعت یک تا هفت ماکارونی پختم بدون
گوشت و تمام گیاهی
عالی و خوشمزه شد
هر چه سبزی خشک توی کمد پیدا کردم ریختم تو سس حاوی گوجه و هویجو
فلفل دلمه ای و پودر سیر و بعد مخلوط مورد نظر رو با پیاز داغ قاطی
کردمو سس رو ریختم روی ماکارونی آبکش شده و پنج دقیقه دم کردمو
تماااااام
خیلیم خوشمزه شد
وقتی خودم ماکارونی به این خوشمزگی بلدم درست کنم چرا باید برم
پاستای نیمه آماده ی دودی شده بخرم !؟
خب نخریدم دیگه
الانم دستم بوی سبزی خشک می ده گمونم شنبلیله است
چیزی که متوجه شدم اینه که من کلا به کار خانه داری علاقه وافری دارم
و ازش لذت می برم
برچسب:
نویسنده: حمید میرزاپور