اون وقتا که خیلی کوچولو بودم
مثلا دو یا سه ساله
لابد دستمو زیاد تو دماغم می بردم
حالا اگه محتویاتی هم داشت شاید خارج می شد و اینور اونور خونه و اتاق
پرت می شد(اینو یادم نمی آدا ولی خب لابد اینطور بوده مثل همه ی
بچه ها)
خب مامانمم قطعا از اینکارم خوشش نمی اومده
یادمه محض جلوگیری از این عمل یه شب بهم گفت محتویات دماغ اگه دور
و اطرافمون پرت بشه تبدیل به جانورای ریزی می شه که شبا می آن سراغ
خودمون! 
منم که از هر جانوری می ترسیدم و دیگه لابد جرات اون کارو نداشتم
ولی همیشه واسم سوال بود که چطور همچین چیزی امکان داره ؟
الان که فکرشو می کنم ترفند خوبی بود واسه جلوگیری از این عمل قبیح
بچه ها
البته نه هر بچه ای ها !
این حرف فقط برای بچه هایی کاربرد خوبی داره که از هر جانور ریز و
درشتی می ترسند .
امروز اگه خدا بخواد قصد دارم پله دوم از خوان پنجم رو طی کنم .
برچسب:
نویسنده: حمید میرزاپور