آخییییییش !
مهمونا بلاخره روز جمعه عصر رفتن تهران
از همه بدتر خانم کله گنده بود که وقتی می آد فکر می کنه باید همه فقط
در خدمتش باشن
از دست نق نقاش روز آخر دیگه هممون به ستوه اومده بودیم
فکر می کنم اگه یه روز بیشتر می موند من با اردنگی بیرونش می انداختم
بس که زیادی غذاها رو پایمال می کرد و حسود بود
ولی در کل آدم دلش واسش می سوخت
خیلیم خانم خوبیه فقط من بدم و همه رو بد می بینم والا!
دو تا مهمون دیگمون که روز چهارشنبه سر و کلشون پیدا شد رو بیشتر
دوست داشتم
اونا به لحاظ ذات و خون از خود ما هستن و اینه که کلا رفتاراشون بهتر از
خانم کله گنده است که همه رو به چشم دهاتی می بینه
یکیش پسر عمه مامانه و اون یکی هم داییشه
موقع صبحانه خوردن بود که پسر عمه از داییه کلی تعریف کرد یکی از
تعریفاشم این بود که دایی اگه تو بیابان بمونه عمرا جونشو از دست بده
اون راههای زنده موندنو خوب بلده
تا جایی که متوجه شدم دایی حتی گواهینامه خلبانی هم داره
زبان انگلیسیش عالیه و کلا هر چیزی که ببینه مشتاق یادگیریه و حتما باید
یاد بگیره
با سن بالایی که داره هم با کامپیوتر و اینترنت کار می کنه هم گوشی
هوشمند داره
دایی کلا آدم عجیب غریبیه
دایی و شوهر خدا بیامرز کله گنده با هم برادر بودن
فعلا وقت ندارم مطلبو ادامه بدم در پست بعدی حتما خواهم نوشت وقتی
که پسر عمه از دایی پرسید اگه تو طبیعت بی هیچ امکانی گیر بیفته و
تشنه اش بشه و آب هم نداشته باشه برای رفع تشنگی چکار می کنه؟
شما هم تا اونموقع فکر کنید ببینید چطور اگه جایی گیر افتادین
که آب نبود می تونید آب بدست آورد؟
برچسب:
نویسنده: حمید میرزاپور