اصلا دوست دارم که راجع به برنامه های ماه عسل و درسی که ازشون
می گیرم صحبت کنم
والا !
می خوام راجع بهش و حس و حالم بگم تا اینجا برای همیشه داشته
باشمو یادم بمونه
دیروز این برنامه
سه تا خواهر معرفی کرد به نامهای شهربانو، الهه ، سهیلا منصوریان که از
قهرمانان ووشوکار جهانی و کشوری بودند
زندگی و قصشون خیلی عجیب بود
دوران کودکیشون در فقر مطلق گذشت ، پدرشون در سنین نوجوانی و
بچگی با ازدواج مجددش واسه همیشه رهاشون کرد
در همان اوان زندگی بی کس و بی پناه شدند
مجبور به گذران زندگی شدند با تلاش فقط خودشون ، بی پشتوانه ، بدون
اینکه ذره ای از راه راست منحرف بشن
کلا از همان کودکی با کار در مزرعه و خدمت به دیگران به افرادی سخت
کوش و پرتلاش تبدیل شدند که برای بدست آوردن یه زندگی خوب فقط به
خودشون و تلاش خودشون متکی بودند و نه کسی دیگه ای!
الان اما زندگیشون با گذشت همه سختی ها و بدبختی هایی که کشیدند از
حالت فقر خارج شده و مشهور کشور و جهان شدند
احسنت ! احسنت! 
شنیده بودم سختی ها و رنج و تلاش باعث محکم شدن آدما می شه ها
الان دیگه به یقین باورم شد
در نازو نعمت بزرگ شدن ، بی عقده و بی مشکل بزرگ شدن ، همه
امکانات در اختیار داشتن و به طور خلاصه لای پر قو بزرگ شدن بچه ،
هیچوقت ، موجب شکوفا شدن استعدادهای بالقوه فرد نمی شه
افراد در سختی ها و مشکلات هست که می تونن خودشونو نشون بدن
این درسی بود که من از این قصه ی ماه عسل گرفتم .
این خوان پنجم هم دیگه واسم تبدیل به یک دغدغه و مشکل فکری بزرگ
شده
انگار که فقط تتها همین دغدغه فکری توی دنیا مونده که حل شه
شش روز از مهلت خوان پنجم گذشته ، فقط چهار روز دیگه باقیست
و هنوووووز تصمیممو نگرفتم که چکار می خوام بکنم
هنووووووز در شک و تردیدم چون انتهاش برام خیلی مبهمه
خدایا خودت راهی جلو پام بذار که دقیقا چکار باید بکنم؟
خوان پنجمو برم ؟ یا رهاش کنمو دوباره مثل هر سال بازم برگردم به
پله اول 
در حالی که خسته شدمو دیگه مثل سابق تابو توانی هم ندارم
برچسب:
نویسنده: حمید میرزاپور