تمام خستگی ها تو تنم موند
خستگی همه ی هفت سال
کاش نرفته بودم مصاحبه
کاش دلخوشیم تو همون خوان چهارم مونده بود
خدا منو لعنت کنه
از خودم بدم می آد دیگه
چکار کنم باید ؟
واقعا نمی دونم دیگه چه راهی می تونم برم
کدوم قدمو واسه آینده ای بهتر بردارم
نمی دونم اشکال کارم کجاست کجای کار و راهم تو زندگی غلطه
راه درست راه پبشرفت کدوم وریه؟
هیچوقت نشد به آرزوهای بزرگم دست پیدا کنم
چرا نمی تونم ؟
چرا ؟
خدایا منو اشتباهی به این دنیا نیاوردی؟
قول داده بودم هر چه خودت بخوای منم راضی باشم
می دونم اگه ازت خواسته بودم بهم می دادی
شک ندارم
مثل همون دفعه که خواستم و به زور اجابتم کردی
ولی اینبار نخواستم ازت به اجبار بخوام
گفتم هر چه خودت صلاح می دونی
و می دونم که صلاحمو اینطور دیدی
ولی خب دست خودم نیست
احساس می کنم احمق ترینم تو کارم
اقلا بهم ثابت کن احمق و کودن نیستم
قول داده بودم ناراحت نشم اگه نشد
ولی خب دستم خودم نیست خدا ،باور کن
اشکا خود به خود و غیر ارادی می آن!