دلم واسه تک تک اعضاء می سوزه
اما هیچ کاری از دست من برنمی آد
یعنی برمی آدا اما اجازه اینکارو بهم نمی دن
هیچ کاری هم که از دستم برنیاد همدردی که می تونم بکنم
پندی ، نصیحتی، اندرزی هم از دستم برمی آد
خدایا چکار کنم؟
چرا می بینیو هیچ کاری نمی کنی،
فقط دست روی دست گذاشتی؟
به قول مامان لازم نکرده تو غصه کسی رو بخوری یا دلت واسه کسی
بسوزه وقتی کسی دلش واسه تو نمی سوزه
اینم حرفیه ! ولی آخه نمی تونم ببینمو بی تفاوت باشم
عصای دست که نیستن هیچ
وبال گردن هم شدن!
خدایا می بینی و کاری نمی کنی عجیبه !
این تر.ام.پ لعنتی هم معلوم نیست ماه اکتبر چه غلطی می خواد بکنه
که واسه این ماه تهدید کرده به زودی کاری انجام می دم که ...
پیر خرفت!
خسته ام از زندگی ! می دونی؟
اینجا هیچوقت نشد با آسایش زندگی کنی
همش تهدید ،همش ترس ،همش استرسو اضطراب
چقدر ما بدبختیم!
برچسب: بدبختی,
نویسنده: حمید میرزاپور